ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
160
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
و در آنها يكديگر را به جهاد عليه خليفه فرا خواندند . در مدينه مردم آشكارا به نكوهش او پرداختند و در اين حال ، صحابه فقط مىديدند و مىشنيدند بدون آنكه از او دفاع كنند ، جز چند تن از صحابه مدنى همچون زيد بن ثابت ، ابو اسيد ساعدى ، كعب بن مالك و حسّان بن ثابت . « 1 » مردم از على عليه السّلام خواستند كه از سوى آنان با عثمان سخن گويد . او به خليفه هشدار داد و عمدتا از به حكومت گماردن خويشاوندانش و عدم نظارت بر اعمال آنان انتقاد كرد . عثمان در رد اين انتقادات گفت : « اگر تو به جاى من بودى توبيخت نمىكردم . . . و عيب تو نمىگفتم » . سپس در سخنانى كه در مسجد براى مردم ايراد كرد به سرزنش عيبجويان و طعنهزنان پرداخت و گفت : « به خدا شما چيزهايى را بر من عيب مىگيريد كه از پسر خطاب پسند مىكرديد كه او به پا مىكوفتتان و به دست مىزدتان و به زبان مىراندتان . . . من با شما ملايمت كردم . . . زبان از ولايتداران خويش بداريد . . . به خدا من كسى را از شما دور بداشتهام كه اگر با شما سخن مىكرد بدون اين سخنان من از او خشنود مىشديد . . . به خدا اين تقصير من نيست كه كارهايى كردهام كه سلف من مىكرده و مخالفت او نمىكردهايد . چيزى از مال فزون آمده چرا حق نداشته باشم در اين مازاد هر چه مىخواهم كنم ؟ پس براى چه پيشوا شدهام ؟ » آنگاه مروان برخاست و گفت : « به خدا اگر بخواهيد اختلاف خودمان و شما را به شمشير حواله مىكنيم » ، امّا عثمان او را خاموش كرد . « 2 » در منابع ، شورش كوفيان عليه سعيد بن عاص ، والى اين شهر ، جزو وقايع سال سى و چهارم ذكر شده است . هيچ مدرك غير مستقيمى وجود ندارد كه تاريخ دقيقتر اين ماجرا را نشان دهد . امّا به احتمال بسيار زياد اين ماجرا در اواخر آن سال يعنى پس از ميانجيگرى بىحاصل على عليه السّلام رخ داد . ولهاوزن معتقد است كه ديدار واليان با عثمان در
--> ( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2936 - 2937 . جبلة بن عمرو ساعدى مدنى در جاهاى مختلف ، نخستين كسى توصيف شده كه در برابر عثمان لحنى پرخاشگرانه به كار برد و او را در برابر همگان به باد انتقاد گرفت . صحنههايى كه بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 47 ، سطر ، 7 - 17 و طبرى ، ج 1 ، 2980 ، سطر ، 13 ، ص 2981 ، سطر 14 توصيف كردهاند ممكن است در حدود همين زمان رخ داده باشند . راوى ، يعنى عثمان بن شريد ، شايد همان عثمان بن عبد الرحمن بن حارث بن هاشم مخزومى باشد . عبد الرحمن بن حارث به شريد معروف بود ( زبيرى ، نسب ، ص 303 ) . او پسرى به نام عثمان داشت ( همان ، ص 304 ) . ( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2937 - 2939 .